در طول این مدت خبر جدید اینکه یاد گرفتی در یخچال رو باز کنی واین اتفاق دقیقا ۸/۸/۸۸افتاد وقتی که یه کیک تولد رو تو یخچال گذاشتم و بهت گفتم صبر کنیم تا بابا بیاد و بعداز ظهر که بابا اومد تو با ذوق از من خواستی در یخچال رو باز کنم و کیک رو نشون بابا بدم منم این کارو کردم و بابا هم گفت بذاریمش دوستات (پریوش اینا) شب ما نشسته بودیم تو هال که دیدیم تو با تلاش تمام کیک تولدو گرفتی با سرعت به طرف میز میای از تعجب کم مونده بود شاخ در بیاریم چطوری در یخچال و باز کرده بودی وکیک رو برداشته بودی نمی دونم!از این که بگذریم یاد گرفته ای سه چرخه ات روپا بزنیودر ضمن جهت اطلاع خاله ها حسابی دلت براشون تنگه وهر روز میگی بریم انشاالله اصفهان پیش خاله ها،بریم پیش مامان جون، ولی امان ازاین روزگار!چند تا از .نقاشیات رو هم بابا اسکن کرده که بعدا برات میذارم حوصله ات سر رفته اومدی میگی مامان گشنمه آب میخوام این قدرت عجیب تو در وارونه کردنه که داره بهتر میشه دیشب رفتیم نمایشگاه وتو بعد ازاینکه ۲تا کتاب می می نی ویه سی دی پت و مت رو برداشتی امون ندادی و رفتی بیرون منو بابا که حسابی دلمون رو برا خرید کتاب صابون زده بودیم دست از پا درازتر دنبال تو اومدیم بیرون وبه هیچ صراطی مستقیبم نشدی ومیگفتی بریم خونه پت و مت ببینیم این هم آخر عاقبت ما ،بماندکه تا ساعت ۱۱شب پت و مت وتام و جری دیدیم.
قربونت برم ببخش که این قدر دیر دیر سراغ وبلاگت میام آخه مگه مهلت میدی تو هر ثانیه ۶تا ارد میدی و وقتی سراغ کامپیوتر یا کتاب برم به معنای واقعی پوستمو میکنی مثل الان که دو دستی افتادی روی موس و کیبرد ونمیگذاری بنویسم بازم خدا پدر این عمو مهربان رو بیامرزه که چند دقیقه ای سرگرمت میکنه خاله شادونه که شده وروره جادو همش حرف وحرف!خب تازگی ها از صبح تا شب شدم عروسک گردانت و برات انواع و اقسام تاتر ها رو بازی میکنم خودت هم نقاشی های جالبی می کشیو البته دست وپا شکسته می نویسی سپیده .آب رو هم که از ۳ ماه پیش مینوشتی البته هر وقت میلت باشه راستی این برنامه زنگ مدرسه (نخودی)رو هم دوست داری وردپای آبی و تام و جری. یه اخلاق خیلی خوبی که داری و دلم نمیاد ننویسم اینه که اصلا لجوج نیستی اینو به بابات بردی وبه من هر لحظه می گی که چیکار کنم مثلا وقتی زمین می خوری مگی مامان بغلم کن یا موقعی که خجالت می کشی میگی منو غایم کن یا موقعی که گرسنته میگی چیزی بیار بخورم یامیگی حوصله ندارم و ازاین جور راهنمایی ها که منو واقعا کمک میکنه و به خاطر این ازت ممنونم که نمی گذاری بیشتر از این احساس تنهایی کنم خیلی دوست دارم واقعا همدم مامانی دختر کوچولوی دو سال و نیمه ام!
خسته نباشید
.
.
.
.
عیب نداره بابایی . گریه نکن . خودم درستش می کنم برات .
راستی : وقتی کوچولو بودی یییییییییییییی ! : خب ! :این نقاشی ها را کشیدی و گفتی بابا است .
خیلی کوچولو بودی ! عزیزم عزیزم ! تازه ۲ سالت شده بود .
(بی شباهت هم نیستند !)


به خاطر امتحانات مامان رفتین اصفهان . من هم چون امتحانات داشتم ماندم اینجا ، خوزستان گرد و خاکی .
انتخابات هم هست . انتخابات ریاست جمهوری .
مامان می گفت دور بعدی انتخابات سپیده مدرسه می رود (انشااله) . حساب کردم دیدم هنوز یک سال کم است . البته مامان کوتاه نیامد و گفت سن مدرسه رفتن شده شش سالگی .
امیدوارم وقتی به سنی رسیدی که خواستی رای بدهی با اطمینان خاطر رای بدهی . و امیدوارم در کشوری رای بدهی که با رضایت کامل در آن زندگی کنی . حالا ایران باشد یا هر جای دیگر .
بگذریم . "تو چی چی سرت میشه حالا؟" خواباندن گرونگول برایت از همه چیز مهمتر است . ضمنا خرسی جیش دارد ، ببر دستشویی . شیر نخورده؟ وای وای وای وای ! دست و پاهاش لرزونکی ، شده یه خرس عینکی
دوستت دارم بابایی
زورگویی هم حد و اندازه دارد . تا این سن که رسیدم هنوز هیچ کس اینقدر بهم زور نگفته بود .
موقعی که روز ها می خوابی نباید سر و صدا کنیم ولی شب موقع خواب ما داد و هوار راه می اندازی و گریه می کنی که نخوابیم . خفاش شب !
سفره جرات نداریم پهن کنیم . مثل وحشی ها می آیی و همه چیز را به هم می ریزی . وحشی بربر !
کتاب و دفتر اصلا و ابدا نباید ببینی . چون دیدن همان و انهدام کامل آنها همان . مغول بی فرهنگ !
موقع نماز خواندن ما اگر هزار سرگرمی داشته باشی ول می کنی و می آیی بساط سجاده و مهر و تسبیح را بر می داری و به دورترین نقطه که در دسترس نباشد می بری . بچه شیطان کافر !
اگر تلویزیون را روشن کنیم بهانه می گیری فیلم خودت یا فیتیله را ببینی و آنقدر گریه می کنی که مجبور شویم همان را ببینیم . بیشتر از چهارصد بار هر کدام از سی دی های فیتیله و فیلمهای خودت را دیده ایم . من که شبها هم خوابشان را می بینیم . (راستی چرا از آنها خسته نمی شوی؟) . قلدر خودرای !
دستشویی رفتن خودت یک دردسر دارد و دستشویی رفتن ما هزارتا . دنبال ما می آیی داخل دستشویی و نیم ساعت باید باهات چک و چانه بزنیم تا بیرون بروی . هپلی غیر بهداشتی !
همین دو کلمه متن را با هزار بدبختی تایپ می کنیم .
دردسر مامانت هم از همه بیشتر ...
سر و کله ات پیدا شد .

امروز حسابی شیطنت کردی ظهر که مجبورم کردی ببرمت بیرون و بعدش هم افتادی تو لجن ها و سرتا پات شد لجن وهنوز هم بوی بدش تو خونه پیچیده. عصر تا حالا هم که تا تونستی زور گفتی راستش دیگه دارم مطمئن میشم که لوسی!راستی الان یک هفتهای هست که دیگه شبها هم پوشکت نمیکنم و تا صبح خشک می مانی البته یک بار از دست در رفته بود ولی حالا دیگه تقریبا خداحافظ پوشکی چون وقتی می ریم بیرون پوشکت می کنم خب از اینا که بگذریم پریشب وقتی بردمت حمام با کمال تعجب دیدم گفتی شامپو بزنم وخودت شروع کردی شامپو زدن به سرت اصلا هم گریه نکردی واقعا عجیب بود تو که اصلا پاتو دم حمام نمیذاشتی حالا خودت استقبال می کردی این هم از آن دسته رفتارهای غیر قابل فهمت بود !تازه دیروز وقتی بابا از اداره اومد دویدی طرفش و گفتی سلام بابا !تا حالا سلام میگفتی یا می گفتی بابایی اما سلام بابا رو تازه دیروز به کار بردی حسابی هم بهمان چسبید مخصوصا به بابا که معلوم بود خستگیش دررفت خب حالا هم اومدی و میگی خاموشش کن دیگه باید به دادت برسم.
امروز متوجه شدم که دندان دایمی بالا چپ هم نیش زده پایینی هم که دو روزی هست به سلامتی قدم رنجه فرموده اند دیشب یکدفعه از خواب پریدی و بی امان زدی زیر گریه هر کاری کردیم آروم نمی گرفتی اونقدر که ترسیدم آپاندیست باشه از زور گریه به هق هق افتاده بودی و هر چه ازت میپرسیدیم چیه فقط داد میزدی لحظات خیلی سختی بود بابا هم حسابی نگرانت شده بود ویواشکی گریه می کرد و هی به خودش میپیچید تا خدا دلش به حالمان سوخت و دیدم تو انگشتت رو گذاشتی دم دهنت حدس زدم از دندونت باشه یادم افتاد به نوشته ای که :"خورکیهای سرد درد دندان بچه ها رو کاهش میده" من هم در حالی که تو بغلم بودی یک هویج رو گذاشتم رو برفک یخچال و بهت دادم گفتم گاز بگیر دیدم آروم شدی!گریه نکردن تو بهترین هدیه ای بود که می تونست اونوقت ما رو خوشحال کنه این شادی رو خیلی روشن تو چهره ی بابا میشد ببینی ،راستی عزیز دلم باید خیلی مواظب این دندونا باشی یه عمرس با این دندونا اینترنتمون قطع شده، وصل بشه برات میذارم تو وبلاگت امروز اول بهمن 1387 و این روزها با ما می ایی دانشگاه ومن امتحان میدم امروز هم عربی داشتم تو هم حالا خوابیدی وبابا هم ادارس ساعت هم 5 عصره!